تبلیغات
روز واقعه... - منطق شهید
 
روز واقعه...
السلام علیک یا اهل البیت نبوت.
درباره وبلاگ


شهادت مزد خوبان است.

یا حسین(ع) به راستی راز کربلای تو چیست که هرکس به اندازه ی معرفتش از حماسه ی تو میفهمد.

بخدا حرام است عزادار تو بودن و زیر پرچم کفر وظلم زیستن.آری بخدا شایسته است تو را چون علی پدر و آن پدر را شایسته است چونین پسر.

خدایا به راستی که عاشقی چون تو معشوقی چون حسین(ع) دارد.

این وب شامل بخشهایی از کتابهای استاد شهید مرتضی مطهری با موضوعات مرتبط با فرهنگ عاشورا، بصیرت، عبرت‌های عاشورا،است . منابع ما:
حماسه حسینی 1
حماسه حسینی2
و حماسه حسینی3
قیام و انقلاب حضرت مهدی(عج)
است"

و من الله التوفیق


مدیر وبلاگ : مهدیه .
نویسندگان
شنبه 11 دی 1389 :: نویسنده : مهدیه .
هر كس و هر گروه منطقی دارد ، یعنی طرز تفكری دارد ، هر كس پیش خود
معیارها و مقیاسها دارد و با آن معیارها و مقیاسها درباره كارها و بایدها
و نبایدها قضاوت می‏كند .
شهید منطق ویژه‏ای دارد ، و " منطق شهید " ، را با منطق افراد معمولی‏
نمیشود سنجید . شهید را نمی‏شود در منطق افراد معمولی گنجاند ، منطق او
بالاتر است ، منطقی است آمیخته با منطق عشق از یكطرف ، و منطق اصلاح و
مصلح از طرف دیگر .
یعنی دو منطق را اگر با یكدیگر تركیب كنید : منطق یك مصلح دلسوخته‏
برای اجتماع خودش ، و منطق یك عارف عاشق لقای پروردگار خودش ، و به‏
تعبیر دیگر اگر شور یك عارف عاشق پروردگار را با منطق یك نفر مصلح ،
با همدیگر تركیب بكنید از آنها " منطق شهید " در می‏آید ، شاید این‏
تعبیر هم نارسا باشد .
لهذا می‏بینیم ، وقتیكه ابا عبدالله ( ع ) می‏خواهد بطرف كوفه بیاید ،
عقلای قوم ، ایشان را منع میكنند ، می‏گویند
آقا این كار منطقی نیست ، و راست هم می‏گفتند ، منطقی نبود ، با منطق‏
آنها كه منطق یك انسان عادی معمولی است كه بر محور مصالح و منافع خودش‏
فكر میكند و منطق منفعت و منطق سیاست است ، آمدن ابا عبدالله منطقی‏
نبود ، امام حسین یك منطق بالاتری دارد ، منطق او منطق شهید است ، منطق‏
شهید مافوق منطق افراد عادی است .
" عبدالله بن عباس " و " محمد بن حنیفه " آدمهای كوچكی نبودند ،
اینها افراد سیاستمدار روشن بینی بودند و از نظر منطق آنها یعنی از نظر
منطق سیاست و منفعت ، از نظر منطق هوشیاری بر اساس منافع فردی و
پیروزی شخصی بر رقیبان ، واقعا هم آمدن ابا عبدالله محكوم بود . ابن‏
عباس یك راه سیاسی زیر كانه‏ای پیشنهاد كرد از نوع همان راهها كه معمولا
افراد زیرك كه مردم را وسیله قرار می‏دهند عمل می‏كنند . و آن اینكه مردم‏
را جلو می‏اندازند و خودشان عقب می‏ایستند ، اگر مردم پیش بردند ، آنها
از نتیجه عمل مردم بهره‏مند می‏شوند و اگر شكست خوردند آنها زیانی‏
نبرده‏اند . گفت مردم كوفه به شما نوشته‏اند كه ما آماده نصرت تو هستیم .
شما بنویسید به مردم كوفه ، كه عمال یزید را از آنجا بیرون كنند و وضع‏
آنجا را آرام نمایند ، ( بگیر و ببیند و بده بدست من پهلوان ) ! یكی از
دو كار خواهد شد : یا این كار را می‏كنند ، یا نمی‏كنند ، اگر اینكار را
كردند ،
شما راحت می‏روید و كارها را در دست می‏گیرید و اگر اینكار را نكردند به‏
محظوری گرفتار نشده‏اید .
اعتنا نكرد به این حرف ، گفت من میروم ، گفت كشته میشوی ، گفت كشته‏
شدم كه شدم ، گفت آدمیكه میرود و كشته می‏شود ، زن و بچه با خودش نمی‏برد
، فرمود زن و بچه را هم باید با خودم ببرم .
 

آری منطق شهید منطق دیگری است ، منطق شهید ، منطق سوختن و روشن كردن‏
است ، منطق حل شدن و جذب شدن در جامعه برای احیای جامعه است .
منطق دمیدن روح به اندام مرده ارزشهای انسانی است . منطق حماسه آفرینی‏
است . منطق دورنگری بلكه بسیار دورنگری است .
اینكه هاله‏ای از قدس دور كلمه " شهید " را فراگرفته است و این كلمه‏
در میان همه كلمات عظیم وفخیم و مقدس ، وضع دیگری دارد برای همین جهت‏
است . اگر بگویم قهرمان ، ما فوق قهرمان است ، بگویم مصلح ما فوق مصلح‏
است ، هر چه بخواهم بگویم ما فوق اینهاست .
" شهید " ، " شهید " ، كلمه دیگری جای این كلمه را هرگز نمی‏گیرد و
نمی‏تواند بگیرد .




نوع مطلب : فلسفه ی شهادت ، 
برچسب ها :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :